-
تاریخ: 1401/11/2 ساعت: 14:47
جدیدا به اون خرس زشتی وابسته شدم که هر دو روز در میون زنگ در رو می زنه و وقتی بازش می کنم بی مقدمه یک واقعیت ناخوشایند دربارم میگه و میره . سی ثانیه وقتش رو می گیره . گاهی هم دقیقا به جمله اش گوش نمی کنم فقط در رو که براش باز می کنم جاش از خودم می پرسم هو د فاک آر یو . نوشته شده توسط S.T.A در س...
شانس دیوانگی
-
تاریخ: 1398/9/18 ساعت: 21:48
تو یه غروب بارونی کنار یک دکه ی بلیط فروشی بی مشتری کسی به من بلیت یک نمایش رو بخشید.چون خیلی ها بی توجه از کنار اون دکه گذشته بودند من فکر کردم یک نمایش معمولیه . اما رفتم . نمایش درباره ی یک دیوانه
سلام
-
تاریخ: 1398/2/8 ساعت: 17:40
چطور متشکر نباشم. تو چیزهایی به من دادی که اگر از تو نبود من هیچ وقت نمی تونستم پیداشون کنم . با هیچ تلاشی نعمتی به این بزرگی پیدا نمی کردم . با هیچ منطقی حتی این همه خوشبختی رو به خودم روا نمی دونستم . اما تو تصمیم گرفتی ازم مراقبت کنی. وقتی می تونستی رهام کنی با اینکه من به وجود تو که نگه ام می دا...
یک دقیقه با خدا
-
تاریخ: 1398/2/8 ساعت: 17:40
در اتاق من کسی هست. طرف کتابخونه رفتم تا کاغذهام رو بردارم . اون ناگهان چنان ضربه ای به پاهام زد که از دردش یک لحظه همه ی حافظه ام خالی شد . اون وقت تازه فهمیدم جز همین یک دقیقه اخیر چیزی یادم نبود.
نماز
-
تاریخ: 1396/5/28 ساعت: 0:16
چه چیز عجیبی تو روزهایی وجود داره که نماز می خونم و به سختی یه فکر ساده که درگیرم کنه از ذهنم می گذره؟ اما یه روز ول کردن نماز مثل قاطی کردن همه ی فکر هاست؟ دو ساعته نمازم رو عقب انداختم تا این فکر از سرم بگذره که چی بین من و تو باعث میشه دستم بهت نرسه؟ حالا وقتم داره تموم می شه و هنوز نمی دونم. کاش...
ریشه های آسمون
-
تاریخ: 1396/5/28 ساعت: 0:16
متوجه شده بود که بعضی چیز ها با اینکه عمیقا حسشان کرده بود . در برخورد با کلمات معنایشان تغییر می کند . به حدی که نه تنها نمی توانست آن ها را به دیگری منتقل کند . حتی خودش هنگام بیان آن ها محسوساتش را باز نمی شناخت . کار به جایی رسیده بود که اغلب از خود می پرسید آیا اندیشه ها کفایت می کنند؟ آیا آن ه...
دفتر خاطراتم رو ورق می زنم
-
تاریخ: 1396/5/28 ساعت: 0:16
منوی وبلاگ درباره وبلاگمن با کسی ملاقات کردم . یک هنرمند واقعی. نقاشی خودم رو پیشش بردم و فکر کردم شاید اون بتونه فکری به حالش بکنه . من بیشتر عمرم رو صرف نگاه کردن به این نقاشی کردم . با یه صبوری بی سابقه به خالی و پر های بی مفهوم صفحه ی خودم دل بستم . وقتیایی بود که می ترسیدم تنها بوم سفیدم رو خرا...
بدترین نوع دلتنگی
-
تاریخ: 1396/5/28 ساعت: 0:16
می خواستم یک عالمه چیز ازت بپرسم ...بپرسم حکمت تنهایی چیه؟ امروز هوس کردم که داشته باشمت و تخیل تو رو به من بخشید. شایدم تخیل نبود . شاید اتاق کناری هستی... چشم هام رو قرض بدم بهت تا خودت رو اینجا ببینی ؟ یه جور قایم موشکی شده که تو هم نمی خواستی و من هم نه! فقط هر وقت من اونجام تو اونجا نیستی و جای...
رویا
-
تاریخ: 1396/5/28 ساعت: 0:16
منوی وبلاگ درباره وبلاگمن با کسی ملاقات کردم . یک هنرمند واقعی. نقاشی خودم رو پیشش بردم و فکر کردم شاید اون بتونه فکری به حالش بکنه . من بیشتر عمرم رو صرف نگاه کردن به این نقاشی کردم . با یه صبوری بی سابقه به خالی و پر های بی مفهوم صفحه ی خودم دل بستم . وقتیایی بود که می ترسیدم تنها بوم سفیدم رو خرا...